چهارشنبه, 19 تیر 1398 ساعت 13:35

امیرحسین خالقی: در باب بی جراتی اهل سیاست

امیرحسین خالقی

ماکیاولی بزرگ، فیلسوف سیاسی نامدار، زمانی گفته بود کردار خوب همان اندازه بیزاری انگیز خواهد بود که کردار بد، بنابراین شهریاری که خواهان پاییدن (حفظ) دولت خویش است، چه بسا ناگزیر خوب کردار نباشد، زیرا هرگاه آن گروهی که پایداری و استواری فرمانروایی خود را بسته به آنها می داند اهل فساد باشند، خواه مردم باشند یا سپاهیان یا والاتباران، او نیز می باید از خوی ایشان پیروی کند و در برآوردن کام آنها بکوشد، آنگاه کردار نیک به زیانش خواهد بود.

وصف او را از دیروز را می توان امروز در نظام های سیاسی جدید و در مورد امور اقتصاد و معیشت مردم هم تکرار کرد. در اینجا نیز آنچه از منظر اقتصاد تجویز می شود، شاید از دید سیاست و مناسبات قدرت موجه نباشد. شناگر خوب میدان سیاست بنا هم نیست شطرنج باز باهوش پهنه اقتصاد باشد. در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که چرا اهل سیاست دلیری انجام اصلاحات ضروری اقتصادی را ندارند!

در نظام های سیاسی امروز که دموکراسی (حتی نمایشی) بخشی از بازی است، سیاستمدار می داند وجیه‌المله بودن از نان شب هم واجب تر است. او مجبور است دل رای دهندگان را به دست آورد و شهروندان هم کم و بیش در همه جا نتایج ملموس کوتاه مدت را ترجیح می دهند، برای بسیاری از آنها سرکه نقد امروز بهتر از حلوای نسیه فرداست. از آن سو، بیشتر شهروندان به حق انتظار دارند که زندگی شان بچرخد و رفاه شان افزایش یابد (یا دستکم بدتر نشود)، از این رو اهل سیاست ناگزیرند برای فتح قلوب مردم، پیشرفت و بزرگ شدن کیک اقتصاد را در نظر بگیرند و به اشتغال و درآمد آنها بیندیشند. تا اینجا به نظر اوضاع بد نیست پس مشکل چیست؟

دشواری کار آنجاست که از نظر اقتصادی آنچه در بلندمدت سودمند است، می تواند در کوتاه مدت دردآور باشد. البته معلوم هم نیست بلندمدت کی می رسد، شاید به قول معروف در بلندمدت همه ما مرده باشیم! در بسیاری موارد اصلاح ساختاری اقتصاد بناست طی یکی دو دهه آینده نتایج مثبت اش به بار بنشیند، ولی در افق نزدیک معنایش تحمل سختی هاست: افزایش قیمت کالاهایی که تا دیروز ارزان بود، غیرجذاب شدن شغل هایی که پیشتر پردرآمد و آبرومند به حساب می آمدند، بیکار شدن افراد و نیاز به یادگیری مهارت های تازه برای ورود به مشاغل دیگر، ضرورت تغییر سبک زندگی و مصرف خانوارها، رکود موقت، غیراقتصادی شدن سرمایه گذاری هایی که در آغاز سودآور می نمود و مانند آن. در هر اصلاحی گروه هایی بالاتر می روند و برخی دیگر پایین می آیند، طبیعی است که انتظار داشته باشیم زیان دیدگان به ویژه اگر قدرت و ثروتی هم داشته باشند، از هیچ کاری برای مخالفت فروگذار نکنند.

برای اهل سیاست، آن هم در سرزمینی بلاخیز مثل ایران، افق تصمیم گیری اغلب کوتاه مدت و در بهترین حالت چهار پنج ساله است تا چند دهه‌ای! آنها هم مثل بقیه مردم آموخته اند "چو فردا شود فکر فردا کنیم" و حالا "فردا کی مرده و کی زنده". بیشتر شهروندان هم که انبان مشکلاتشان پر است، حوصله سختی اضافه ندارند و گوششان هم از وعده ها پر است. از این رو برخی گزینه ها هرچند عقلانی به نظر می رسد، از نظر سیاسی موجه نیستند. خیلی اوقات تعلل سیاستمداران برای انجام اصلاحات اقتصادی که ضروری هم به نظر می رسند، را نباید ناشی از ترسو بودن یا ناآگاهی آنها دانست. آنها منطق متفاوتی را دنبال می کنند که بر مبنای آن تعلل از قضا عاقلانه‌ترین کار است. نمونه اصلاح قیمت سوخت را در نظر بگیرید، بعید به نظر می رسد اقتصادخوانده‌ای در ضرورت اصلاح آن تردیدی داشته باشد، ولی برای بسیار از مردم چنین نیست، آنها کاهش رفاه خود را می بینند و افزایش قیمت کالاها را، گوششان به "تورم همیشه و همه جا پدیده ای پولی است" و "افزایش کارایی در تخصیص منابع" بدهکار نیست. تعجبی ندارد اگر فلان سیاستمدار حتی اگر به ضرورت کار آگاه باشد، به سختی سراغ سیاست های آبروبَری مثل اصلاح قیمت سوخت و ارز و کاهش هزینه‌های دولت و یارانه ها نرود، دنبال کردن سیاست های اقتصادی موسوم به ریاضتی (austerity) خیلی تفاوتی با خودکشی سیاسی ندارد.

اصلاحات تنها پس از حس نشانه های یک بحران واقعی شکل می گیرد، وقتی سیاستمداران در می یابند با این نگاه کنونی ره به ترکستان می رود و ادامه عافیت طلبی ممکن نیست، وقتی پول کافی برای حمایت خریدن موجود نباشد، وقتی تهدیدهای دشمنان به سطح خطرناکی برسد و وقتی لشکر بیکاران آینده می تواند ثبات نظام سیاسی را به خطر اندازد. برای اجرای یک اصلاح ساختاری اقتصادی از قرار به قول یکی از اهالی فضای مجازی ما بیش از امید کاذب به ناامیدی واقعی نیاز داریم. والله اعلم.

 

کانال تلگرامی دکتر خالقی

موارد مرتبط

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: